طنز کوتاه
سفر طلایی
رفیقم گفت: میخوام برم سفر طلایی! گفتم: خب بریم. گفت: نه تو بمون، طلاهام رو میبرم!
•خواندن•اشتراک
رفیقم رفته کنار دریا، زنگ زده بهم میگه: اینجا آب زیاده! گفتم: خب عادیه، دریاست. گفت: نه بابا، اومدم یه لیوان آب بخورم، فهمیدم شیرش قطعه!
رفیقم گفت: میخوام برم سفر طلایی! گفتم: خب بریم. گفت: نه تو بمون، طلاهام رو میبرم!
مُخبِر زنگ میزنه خونه یارو میگه: آقا شما ماشین دارین؟ میگه: آره. میگه: خب حالا چند کیلو دوغ دارین؟ میگه: چه ربطی داره! میگه: پس از فردا ماشین شما دولتیه!
دانشجو میگه: استاد من امتحان رو افتادم. استاد میگه: نگران نباش، تو فقط یکی از هزاران نفری هستی که من ناامیدشون کردم!